تمرین کردن معنی انگلیسی exercise practice واژههای انگلیسی با این معنی moom poolgi تمرين کردن تکواندو toe raise تمرين ايستادن و بلند کردن بدن روي نوک پا woodshed انبار هيزم، هيمه دان، تمرين نوازندگي کردن practicing (practice=) مشق، ورزش، تمرين practise (practice=) مشق، ورزش، تمرين work out از کار کاردراوردن، در اثر زحمت وکار ايجاد کردن، حل کردن ure عادت، تمرين، ممارست ponying همراهي کردن اسب غيرمسابقه اي با اسب، مسابقه براي تمرين exercize ورزش، مشق، تمرين