تمیزی معنی انگلیسی purity واژههای انگلیسی با این معنی lick into shape بشکل در اوردن (کنايه از بچه خرس است که، دراثرليسيدن مادرش بصورت تميزي درميايد). cleanness پاکي، پاکيزگي، تميزي indiscrimination عدم تبعيض، عدم تشخيص، بي تشخيصي clarity روشني، وضوح، صراحت