تکنیک
معنی انگلیسی
technique
واژههای انگلیسی با این معنی
- high-vaccum engineering تکنيک خلاء
- radio engineering تکنيک راديو، مهندسي راديو
- kihon تکنيک کاراته
- telegraph engineering تکنيک تلگراف
- lighting engineering تکنيک روشنايي، مهندسي روشنايي
- telecommunication technique تکنيک ارتباطات، تکنيک مخابرات
- lubrication technology تکنيک روغنکاري
- low-voltage engineering تکنيک فشار ضعيف، مهندسي فشار ضعيف
- foundry practice تکنيک ريخته گري
- signal engineering تکنيک جريان ضعيف
- kempo تکنيک قديم کاراته
- low-frequency engineering تکنيک فرکانس پايين
- bangoe-gei تکنيک دفاعي تکواندو، بانگو - گي
- reference count technique تکنيک شمارش ارجاعات
- telephone engineering تکنيک يا مهندسي تلفن
- boxless molding تکنيک فرم دهي بدون جعبه
- railroad engineering مهندسي يا تکنيک راه آهن
- machining practice تکنيک و روش براده برداري
- heian sandan اجراي هم زمان دو تکنيک اوچي اوکه و، گدان باري (کاراته)
- selective clock stetching تکنيک برطرف کردن اختلافات زمان گيري، ديجيتال بين عناصر سيستم
- bit parallel طراحي و يا بکارگيري تکنيک انتقال موازي
- antialiasing تکنيک افزايش دقت نمايش گرافيک کامپيوتري، يک روش بکارگيري صافي که باعث ظهور خطها و، لبه هاي صاف در محل تصوير صفحه نمايش
- spooling تکنيک حداقل کردن اختلاف سرعت بين سرعتهاي، داخلي کامپيوتر و وسايل ورودي و خروجي، فرآيندي که بوسيله آن دستگاههاي ورودي و
- materiel قسمت مادي يا مکانيکي هنر، تکنيک، تجهيزات.