جایگاه معنی انگلیسی house locality place position seat situation stand station واژههای انگلیسی با این معنی operating room جايگاه عمل، اطاق عمل telephone station جايگاه تلفن، تلفن خانه site plan نقشه جايگاه، نقشه محل lattice site جايگاه شبکه picture palace جايگاه سينما، نمايش گاه تصاوير متحرک، سينما picturedrome جايگاه سينما، سينما، نمايش گاه تصاوير متحرک picture theatre جايگاه سينما، سينما، نمايش گاه متحرک flash-house جايگاه دزدان، دزدخانه، جنده خانه banstand جايگاه ارکست، محل دسته ء موسيقي. pumping ststion جايگاه تلمبه، تلمبه خانه drinking-fountain جايگاه ابخوري، سقاخانه ordinal position جايگاه ترتيبي garage جايگاه اتوموبيل، گاراژ، در گاراژ جا دادن grandstand جايگاه سرپوشيده engine-house جايگاه لوکوموتيو fire post جايگاه آتش نشاني malt house جايگاه مالت سازي ticket-office جايگاه فروش بليط gate chamber wall جايگاه حرکت دريچه haras جايگاه تخم کشي اسب sail loft جايگاه بادبان سازي dram-shop جايگاه نوشابه فروشي news stand جايگاه فروش روزنامه news-stand جايگاه فروش روزنامه