جدا شده از معنی انگلیسی de- واژههای انگلیسی با این معنی grass widower مردي که از زنش جدا شده، مرد بيوه . convoy leaver ناوهاي ترک کننده ستون، ناو جدا شده از ستون دريايي iconostasis ديواره يا تيغه ايکه محراب را از بقيه ي کليسا، جدا ميکند و روي آن شمايل مقدسان نقش، شده است red concept جدا کردن وسايل مخابراتي ارسال پيامهاي، طبقه بندي شده و رمز از وسايل ارسال، پيامهاي کشف cuno filter نوعي فيلتر متشکل از تعدادي ديسک که توسط، تيغه هايي ازهم جدا شده اند dash number عددي که با يک خط فاصله از شماره اصلي، جدا شده