جلسه معنی انگلیسی assemblage assembly consistory convention gathering in _ meeting session sitting واژههای انگلیسی با این معنی sitting جلسه، نشست، جا (براي نشستن) seance جلسه، مجلس کساني که منتظر تظاهرات روحي هستند session جلسه، نشست، مجلس sessional جلسه اس، وابسته بدوره ساليانه، مربوط بدوره اجلاسيه مجلس chairperson رئيس جلسه public session جلسه علني court session جلسه دادگاه gabfest جلسه ي محاوره، گردهمايي غير رسمي براي گپ زدن، گپ همگاني private session جلسه غير علني nonresident غيرحاضر در جلسه، بدون شرکت در جلسات، تحصيل مکاتباتي special session جلسه فوق العاده، جلسه مخصوص. sitting in camera جلسه خصوصي دادگاه، جلسه غير علني marathon جلسه گروهي طولاني bull session جلسه محاوره ومرور. sederunt جلسه روحانيان کليسا، اعضاي جلسه روحاني، شوراي روحاني. spectators مستمعين جلسه دادگاه critic report گزارش نتيجه جلسه انتقاد open the meeting رسميت جلسه را اعلام کردن call a metting تعيين وقت و دعوت براي جلسه symposiarch کسيکه جلسه اي را اداره ميکند، سرپرست. walkthrough جلسه بررسي که در آن يک مرحله از توسعه، سيستم يا برنامه براي معرفي کردن خطاها، مرور مي شود pourparley جلسه غير رسمي براي مذاکره در اطراف عهد، نامه يا موافقت نامه، تبادل نظر کردن. banc جلسه اي که با حضور کليه قضات يک دادگاه، تشکيل شود hansardize (وکيلي رادرمجلس) متوجه مذاکرات جلسه پيش، خودش کردن