حاصله
معنی انگلیسی
resultant
واژههای انگلیسی با این معنی
- advantages accruning from مزاياي حاصله، ازادي مطبوعات
- windchill سرماي حاصله از وزش باد، تبريد، خنک شدن بدن در اثر سرما
- elbow grease نيروي حاصله از کاردستي، کد يمين.
- thermojet نيروي جت حاصله از حرارت، موتور جت حرارتي
- bombing errors اشتباهات حاصله از پرتاب بمب، خطاي پرتاب بمب
- flash burn سوختگي حاصله از برق ترکش اتمي
- solunar حاصله در اثر خورشيد و ماه باهم، خورشيدي وقمري.
- working asset سرمايه حاصله در اثر کار و فعاليت، سرمايه کار.
- cloud chamber effect اثرات حاصله از لايه خارجي قارچ اتمي، اثرات پوسته قارچ اتمي
- flash blindness کوري حاصله از نگاه کردن به برق ترکش، اتمي
- bifuel propulsion سيستم خروج گاز با فشار حاصله از دو نوع، سوخت، سيستم جت دو سوختي
- plow back عايدات حاصله از کسب وکار را براي سرمايه، گذاري مجدد کنار گذاردن.
- spirochetosis ابتلا به بيماري حاصله از ميکروب اسپيروکت.
- end product مجموعه قطعات، قطعات حاصله، دستگاه نهايي
- ration strenght کالري جيره، انرژي حاصله از جيره
- feed back بازخور، بکارگيري اطلاعات حاصله، اخذ اطلاعات و مقايسه آن با استاندارد
- punitive damages خسارت ناشي از مجازات، خسارت حاصله از اجراي مجازات
- coriolis effect اثر نيروي کوريليس، اثر نيروي حاصله از چرخش زمين
- guayule گوايول، لاستيک يا کش حاصله از اين گياه
- cavitation حفره، بريدگي حاصله از حرکت پروانه کشتي، بريدگي
- jet propulsion نيروي جت، نيروي عقب نشيني حاصله از فشار گاز، فشار خروج گاز
- exterior angle زاويه خارجي کثيرالاضلاع، زواياي خارجي حاصله از تقاطع يک خط بادوخط، موازي.
- profits a prendre حقوق ناشي از مزارعه، در CL عامل در حق علف چر و ساير منافع، حاصله از زمين هم ذيحق مي شود
- fleshment جسمانيت، ماديت، خوشحالي حاصله از نخستين موفقيت.