حلول معنی انگلیسی immanence واژههای انگلیسی با این معنی penetrability حلول پذيري، نفوذ پذيري، قابليت نفوذ endosmose حلول داخلي endosmosis حلول داخلي exosmosis حلول بروني osmotically از راه تراوش يا حلول penetrably بطور حلول پذير يا نفوذپذير، چنانکه بتوان آنرا کاويد، يا سوراخ کرد osmose تراوش، حلول osmosis تراوش، حلول reincarnate تجسم يا زندگي تازه دادن، حلول کردن، تجلي کردن. zombiism مارخداگرايي، اعتقاد به حلول و تجديد حيات جسماني مرده reincarnation تجديد تجسم، تناسخ در جسم تازه، حلول. intromission داخل سازي، ادخال، توگذاري oncoming روي دهنده، پيشامد کننده، اينده