خانه خانه کردن معنی انگلیسی check partition pigeonhole واژههای انگلیسی با این معنی dishouse بي خانه کردن housesit خانه باني کردن، خانه پايي کردن housekeep خانه داري کردن houseclean خانه تکاني کردن، خانه را تميز کردن knife boy خانه شاگردي که کارش پاک کردن کاردهاي، سفره است، خانه شاگرد honey-comb شانه عسل، خانه خانه کردن gas-fitter مکانيک داني که اثاثيه گازبراي روشن کردن، ياگرم کردن خانه هاته honeycomb شانه عسل، ارايش شش گوش خانه خانه کردن. garbage collection زباله روبي، پاک کردن خانه هاي بلااستفاده حافظه در يک، فايل pigenhole لانه کبوتر، سوراخ، کاغذ دان bunked اقامتگاه، محل اقامت، مقر char زغال کردن، نيم سوزکردن، يکجورقزل الا domicile اقامتگاه، محل اقامت، مقر shipwreck کشتي شکستگي، غرق شدگي کشتي، خانه خرابي nomadize چادر نشيني کردن، زندگي ايلياتي کردن، خانه بدوش بودن