خبرگی معنی انگلیسی expertise expertness familiarity mastery واژههای انگلیسی با این معنی connoisseurship خبرگي. expertness استادي، خبرگي، خبرويت expertly استادانه، ازروي خبرگي، ازروي کارشناسي expertise کارداني، کارشناسي، خبرگي proficiency زبر دستي، مهارت، خبرگي inexpertly ازروي ناشي گري، ازروي کار ناشناسي، ازروي عدم تخصص يا عدم خبرگي inexpert ناشي، بي سر رشته، بي تخصص