خطه معنی انگلیسی territory واژههای انگلیسی با این معنی double staggered column ستون دو خطه زيگزاگ، ستون راهپيمايي دوبله single line مدار يک خطه مخابراتي، درخواست مستقيم يا يک طرفه simplex circuit مدار سيمپلکس مخابراتي يا يک خطه territories خاک، خطه، زمين territory خاک، خطه، زمين treadway bridge پل عبور موقتي پياده، پل دو خطه dual lane راه دو طرفه، راه دو خطه single lane شاهراه يک طرفه، شاهراه يک خطه terrtorialize محدود بيک ناحيه کردن، بصورت خطه در اوردن، بنواحي متعدد تقسيم کردن double flow route مسير دو طرفه، جاده دو طرفه، جاده دو خطه simplex مدار يک طرفه، مدار سيمپلکس، مدار يک خطه south american revolution انقلاب امريکاي جنوبي، نهضت سياسي امريکاي جنوبي در اوائل قرن، 19 که به جنگ بين استقلال طلبان آن خطه با land n زمين، خشکي، خاک