خلا
معنی انگلیسی
emptiness vacuity vacuum
واژههای انگلیسی با این معنی
- vacua خلا، فضاي تهي، ظرف يا جاي بي هوا
- vacuum خلا، فضاي تهي، ظرف يا جاي بي هوا
- vacumm tube لامپ خلا
- vacuum chamber اتاق خلا
- toothpick خلا ل دندان، دندان کاو.
- summarization خلا صه سازي، تلخيص.
- vacuumize توليد خلا کردن.
- untruthful (untruth) خلا ف حقيقت، کذب، ناراستي
- creativity (creativeness=) قدرت خلا قه، قدرت ابداع، قوه ابتکار
- condensed فشرده، خلا صه شده، تغليظ شده
- cut down خرد کردن، خلا صه کردن، تقليل دادن.
- run through بسرعت خرج و تلف کردن، خلا صه کردن.
- digester گوارنده، خلا صه کننده .
- unconventional ازاد از قيود و رسوم، غير قرار دادي، خلا ف عرف.
- nightman کودکش، کناس، خلا پاک کن
- eradicating ريشه کن کردن، از بين بردن، خلا ص شدن از
- anticlimactic پاداوجي، مربوط به بيان قهقرايي، خلا ف انتظاري.
- pemican (pemmican) (در ميان سرخ پوستان امريکا)، گوشت خشکانده، اطلا عات خلا صه .
- wrap up خاتمه يافتن، به نتيجه رسيدن، تمام شدن
- pick کلنگ، زخمه، مضراب
- adumbration طرح مختصر، اشاره، کنايه