دارگونه
معنی انگلیسی
deity divinity God
واژههای انگلیسی با این معنی
- Momus دارگونه، ريشخند، ربالنوع
- Janus دارگونه درها، ربالنوعاوايل
- Helios دارگونه خورشيد، خورشيدخدا
- urania دارگونه ي نجوم، اورانيا
- Hypnos دارگونه ي خواب
- Silvanus دارگونه ي جنگل
- Hygeia دارگونه ء تندرستي، رب النوع صحت - تندرستي
- Fortuna دارگونه ي نيکبختي
- avatar نزول دارگونه به زمين، پيکرگيري خدا، تجسم يا پيکرگيري هر صفت يا انديشه
- esculapian وابسته به دارگونه طب، پزشک، طبيب
- hygeian وابسته به دارگونه ء تندرستي، مربوط به رب النوع صحت، بهداشت
- Eros نام دارگونه عشق درافسانه يوناني، برابربا~ زعحهي~ درافسانه رومي، ميل جنسي
- hypnos or nus (در اساطير يونان) نام دارگونه ء خواب، رب النوع خواب
- comus کوموس دارگونه ي جوان که مظهر جشن و سرور، بود
- Aesir دارگونه هاي اصلي که شامل تور و بالدروفريگ، و اودين ميگردد
- Morpheus مرفيوس، دارگونه خواب، خواب پرور
- Aesculapian طبي، وابسته به دارگونه طب، پزشک
- Juno جونو:نامزنژوپيطر، دارگونه عروسي وزايمان، زنزيبا
- Aeolian وابسته به ولايتي ازاسياي صغير، وابسته به aeolus دارگونه باد، وابسته به اوليس
- ithyphallic وابسته بصورت ذکر که درجشن هاي، BACCHUS دارگونه باده دست گرفته مي بردند
- Mammon جيفه دنيا، مالجهان، دارگونه مال
- god خدا، ايزد، يزدان
- mythologies تاريخ اساطير، تاريخ ارباب انواع، علم اساطير
- mythology تاريخ اساطير، تاريخ ارباب انواع، علم اساطير