در جنگ
معنی انگلیسی
embattled
واژههای انگلیسی با این معنی
- wounded in action زخمي شده در جنگ، زخمي عمليات، زخمي جنگي
- within range در برد جنگ افزار، در تيررس
- loss appraisal قبول تلفات در جنگ، ضايعات قابل قبول
- MIA مخفف: گمشده در جنگ
- short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنيزه، سخمه کوتاه
- short thrust نوعي سخمه کوتاه در جنگ سرنيزه
- slogan نعره جنگ که در ميان کوهستاني هاي، اسکاتلندمعمول است، نعره
- yankee doodle سرباز شمالي امريکا(در جنگ داخلي).
- short lunge نوعي سخمه کوتاه يا ضربه کوتاه در جنگ، سرنيزه
- phantom order قرارداد توليد وسايل نظامي در زمان جنگ، قرارداد تبديل کارخانه هاي شخصي به، کارخانجات نظامي
- conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسيله دولت
- second strike اولين حمله متقابله يا ضد حمله در يک جنگ، اتمي
- battle clasp نشان و علامت شرکت در جنگ بين المللي اول
- third area conflict جنگ در منطقه اي غير از سرزمين دو طرف جنگ، مبارزه در کشور سوم
- matador کسيکه در جنگ با گاو مامور کشتن گاو ميشود، برگ مهم
- home front عمليات غير نظاميان وشخصي ها در زمان جنگ.
- operational weapon جنگ افزار عملياتي، جنگ افزاري که در، عمليات مورد استفاده مي باشد
- food for powder تير خوردني، کشته شدني (در جنگ)
- spectrum of war زمينه ها يا طيف جنگ، جنگ در تمام زمينه ها
- wound chevron علامت زخمي شدن، نشان زخمي شدن در جنگ
- prize of war کشتيها يا کالاهاي به غنيمت گرفته شده در، بندر يا دريا در زمان جنگ
- action deferred تامل در عمليات، تامل در به کار بردن جنگ افزار
- military testament وصيتنامه نظامي، وصيتنامه فرد نظامي در جبهه جنگ که، مشمول قواعد وصيتنامه هاي عادي نمي باشد
- jus postliminii قانون استعاده حقوق، هرگاه اموال کسي در جنگ توسط دشمن اخذ، و متعاقبا" پس گرفته شود