در حرکت
معنی انگلیسی
mover
واژههای انگلیسی با این معنی
- underway ناو در حال حرکت، در حال حرکت کردن (دريايي)، در مسير حرکت
- westing حرکت در جهت غرب، مسير غربي، مسافت واقع در غرب
- intransit يکان در حال حرکت، در حال تغيير مکان، در حال سفر يا انتقال
- weatherly حرکت در مسير باد، داراي باد مساعد.
- oi در حرکت (کاراته)
- traversing mechanism دستگاه حرکت در سمت، دستگاه سمت
- hang time مدت حرکت توپ در هوا
- static friction اصطکاک در آستانه حرکت
- logged اهسته وکند شده در حرکت، (در مورد زمين) از کنده پاک شده، تسطيح شده .
- route order ترتيب حرکت در روي جاده، حرکت به ستون راه، فرمان ستون راه رو
- angle of traverse زاويه حرکت لوله در سمت، زاويه سمت لوله
- human movement حرکت انسان (در رورشاخ)
- school figures مجموعه 69 حرکت در اسکيت، حرکات اسب
- retrothrust تراست در جهت مخالف حرکت
- steerage way پيشروي در سمت حرکت يکان
- sound velocity سرعت حرکت صوت در آب دريا
- coefficient of drag ضريب مقاومت در مقابل حرکت
- roman cross حرکت صليبي (در ژيمناستيک)
- road time زمان حرکت ستون در روي جاده، يا زمان تخليه جاده، زمان عبور ستون
- underway replenishment تجديد تدارکات در مسير حرکت، تجديد سوخت، و تدارکات در حال حرکت (دريايي)
- frostbiter قايق مخصوص حرکت در هواي سرد
- volte (در شمشير بازي) جست يا حرکت
- two up آرايش حرکت با دو عنصر در جلو، تک با دو عنصر در جلو و بقيه در عقب
- withershins در جهت مخالف جهت حرکت خورشيد، باد خورشيد