در خط
معنی انگلیسی
along
واژههای انگلیسی با این معنی
- line per minute خط در دقيقه
- course line shot مشاهده در خط، تيري که در خط حرکت هدف و، به جلوي آن اصابت کرده باشد
- single track در راه اهن :تک خط
- lineal (واقع در خط) عمودي، پشته اي، شجره اي
- triple space دو خط در ميان کردن، دو سطر در ميان
- station keeping در خط نگهداشتن ناو
- spur track (در راه اهن) کور خط، خط کور
- loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل
- trunk line خط اصلي (در راه آهن)، شاه سيم
- contour bund بند در امتداد خط تراز
- lateralrelationship نسبت در خط افقي از پهلو، از کناربري
- check mark علامتي در نزديکي خط آغاز، علامتي نزديک نقطه آغاز پرش يا پرتاب
- tog method روش ديدباني در خط توپ هدف، روش ديدباني محوري (توپخانه)
- long service line خط طولي زمين در بازي دونفره
- penalty-line خط پنالتي ( 7 متر در هندبال)
- shunting siding خط فرعي راه آهن در ايستگاهها
- split end گيرنده توپ در انتهاي خط جبهه
- ten-second line خط قانون 10 ثانيه در بسکتبال
- line shot گلوله در خط (ديدباني توپخانه)
- wheeler slab خط چرخرو (در راههاي ارابه رو)
- linemate مهاجم هم رديف در خط مهاجم ديگر
- loxodromic وابسته به کشتي راني در خط مايل
- shooting line خط موازي هدف که پاي کمانگيران در، تيراندازي روي آن قرارمي گيرد
- lead curve خط منحني گرفتن سبقت در تيراندازي، منحني سبقت توپ