در زدن
معنی انگلیسی
knock
واژههای انگلیسی با این معنی
- water soak در اب صابون زدن، در اب خيساندن.
- mixing in place بهم زدن در سر کار، اختلاط غر سر کار، آميختن در جا
- intershoot در ميان (تير) زدن، در فئاصل (رنگ) زدن
- form-grind سنگ زدن در مقطع طولي
- holding position وضعيت انتظار و در جا زدن، وضعيت انتظار هواپيما در محوطه تاکسي کردن
- comma position وضع بدن در پيچ زدن (اسکي)
- bat around توپ زدن به نوبت در يک رديف
- half tone screen صفحه سايه روشن زدن در عکاسي، پرده سايه روشن
- kick turn دور زدن در حالت ايستاده (اسکي)
- slow whistle تاخير داور در سوت زدن پس از خطا
- barff's precess حفاظت آهن در مقابل زنگ زدن بوسيله، اکسيده کردن
- surficial swellings بادکردگي سطحي زمين در اثر يخ زدن آب، زير سطحي خاک
- tonguing به کار بردن زبان در زدن سازهاي بادي، زبانزني
- forecheck تنه زدن به حريف در جلوي دروازه ي او
- ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشير حريف در، خط جديد
- air start استارت زدن موتور در حال پرواز هواپيما
- typeover توانايي يک چاپگر تماسي در ضربه زدن بيش، از يکبار به کاراکتر و در نتيجه ايجاد اثر، درشت و برجسته اي از آن روي نسخه چاپي
- quick kick کوشش در ضربه زدن با پا در ضمن پاس براي، کسب موقعيت بهتر
- demolition derby مسابقه رانندگان ماهر در زدن اتومبيلهاي، کهنه به يکديگر
- putt زدن (گوي) چنانکه اهسته غلتيده در گودال، افتد
- wale برآمدگي که در اثر زدن چوب يا شلاق روي بدن پيدا، مي شود، خط انداختني
- mark time فرمان در جا، در جا زدن، در جا قدم رو
- run up area منطقه آزمايش موتور هواپيما قبل از پرواز، منطقه در جا زدن
- CFF (critical flicker frequency)، بسامد شاخص در سوسو زدن