در شمال
معنی انگلیسی
northerly
واژههای انگلیسی با این معنی
- laplander اهل در شمال اسکانديناوي، زبان لايلاندي
- Adrianople شهر? در شمال شرق? ترک?ه
- adrianopolis شهر? در شمال شرق? ترک?ه
- Baltic درياي بالتيک در شمال اروپا، وابسته به بالتيک.، وابسته به کشورهاي بالتيک
- Ghent شهر گنت در شمال غربي بلژيک
- Petrograd شهر پتروگراد در شمال روسيه
- Antwerp شهر آنور در شمال کشور بلژيک
- Ijssel رودخانه ي ايزل در شمال هلند
- Harbin شهر هاربين در شمال خاوري چين
- Accad ناحيه اي در شمال کشور باستاني بابل، شهر آکاد يا اکد
- trouvere شاعر رزمي شمال فرانسه در سده يازدهم
- new england نام شش ايالت در شمال خاور اتازوني در، امتداداقيانوس اهالي آنراگويند
- Armoric وابسته به ناحيه ي آرموريکا در شمال غربي، فرانسه، زبان آرموريک
- Guiana ناحيه ي گيانا در شمال شرقي آمريکاي جنوبي، که شامل کشورهاي گيانا و سورينام و، گياناي فرانسه ميشود
- Galicia ناحيه اي در جنوب شرقي لهستان و شمال غربي، اوکراين، گاليسيا
- northward شمالي، واقع در شمال
- northwestward به سوي شمال غرب، در جهت شمال غرب
- northernmost شماليترين نقطه يا بخش، دورترين محل در شمال
- uptown بالاي شهر، واقع در محلات شمال شهر.، مرکز شهر
- ice foot يخ پوزه، ديواره يخ در نواحي شمال.
- Breton وابسته به بريتاني و زبان و فرهنگ آن، اهل ناحيه ي بريتاني در شمال فرانسه، زبان سلتي مردم ناحيه ي بريتاني
- indian summer هواي ارام و خشک و صافي که در اواخر پاييز، در شمال ايالات متحده امريکامشاهده ميشود.
- bald eagle عقاب گر، نوعي عقاب که در شمال امريکا زندگي ميکند.
- northwesterly به سوي شمال غرب، به طرف شمال باختري، در شمال غرب