در محدوده معنی انگلیسی within واژههای انگلیسی با این معنی team area محدوده بين دو خط 35 ياردي در هر دو طرف، زمين فوتبال آمريکايي popping crease خط 8 متري در طرفين ميله که محدوده جلويي، توپزن است (کريکت) pilot method عمل آزمايش سيستم کامپيوتري در يک ناحيه، بجاي آزمايش آن در محدوده گسترده اي از، فعاليت ها hovering acts قوانين ضد قاچاق، قوانيني که بر رفت و آمد کشتيهاي خودي، و اجنبي در محدوده معيني از آبهاي کشور contiguous zone منطقه مجاور، منطقه اي از آبهاي متصل به آبهاي ساحلي، کشور را گويند که هر چند قواعد مربوط به thereby بدان وسيله، از آن راه، بموجب آن DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک submarine havens منطقه عبور در عمليات غير رزمي زيردريايي، منطقه آموزشي زيردريايي در منطقه غيررزمي، منطقه محدوده تاميني اطراف زيردريايي leg theory روش تهاجمي محاصره کردن توپزن در سمت، محدوده او (کريکت)