در محل
معنی انگلیسی
locally resident
واژههای انگلیسی با این معنی
- locally در محل، بطور محلي يا موضعي، از محل
- defense in place دفاع در محل، پدافند در محل
- relief in place تعويض در محل، تعويض يکانها در محل
- spot check بازديد در محل
- post position محل اسب در شروع
- stay-in-strike اعتصاب در محل کار
- service at domicile ابلاغ در محل اقامت
- blank file محل خالي در آرايش صف جمع، جاي خالي در صف
- peas شن نرم در محل فرود چترباز
- hostel محل شبانه روزي در آموزشگاه، مهمانخانه
- magnetic joint محل ضربه در ميدان مغناطيسي
- actual obligated space محل يا جا در بارگيري دريايي
- field upgradable سخت افزار قابل توسعه در محل
- columnar transposition تغيير محل يک عامل در يک ستون، تغيير مکان دادن عوامل در ستون
- daily position summary خلاصه وضعيت محل کشتيها در روي آب
- spermathecal کيسه محل تجمع مني در حشرات ماده .
- boat diagram دياگرام محل قايقها در عمليات هجومي، آب خاکي
- drinking fountain محل عمومي در خيابان براي اب نوشيدن.
- charging point محل هواگيري و گازگيري در روي هواپيما، محل شارژ يا پر کردن گاز
- actual placement قرار دادن بار در محل تخليه و بارگيري
- residual force نيروهاي ته مانده يا باقيمانده در محل
- naos ضريع يا محل استقراربت در معابد يونان.، بخش تاقدار اين نوع معبدها
- square leg محل بازيگر در رديف توپزن و کمي دور از، او (کريکت)
- fixer system سيستم اکتشاف و تعيين محل هواپيماهاي در، حال پرواز