در مقام معنی انگلیسی capacity qua واژههای انگلیسی با این معنی slip-proof مقام در برابر لغزش ladder tournament مسابقه برحسب مقام و قدرت بازيگر در، جدول تقدم و تاخر ascriptive وابسته به اجتماع که در آن مقام و منزلت، وابستگي، به چيزهايي مثل نسب و سن و نژاد دارد triumvirate گروه سه تن که در مقام و کشورداري باهم اتحاد، داشتند، اتحاد سه گانه consular agent کنسول، نايب کنسول، قائم مقام کنسول (در محلهايي که کنسول declaratory judgment حکم اشعاري، حکمي است که در آن حقوق عده اي تثبيت و، اعلام مي شود ليکن هيچ دستور اجراييي را spoilsman هوادار روش احاله ي شغلهاي حساس به حزب، برنده در انتخابات، کسي که به اميد دستيابي به قدرت و مقام به compounding a felony سازش کردن در دعوي ناشي از جنايت با، پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به، مجني عليه يا قائم مقام او