در هنگام
معنی انگلیسی
as at
واژههای انگلیسی با این معنی
- parting injuncyions دستور در هنگام جدايي، اخرين دستور
- damage in transit خسارت در هنگام ترانزيت
- dunk در مايع فرو کردن (هنگام خوردن)، غوطه دادن.
- m day force نيروهاي تشکيل شونده در هنگام بسيج
- beau geste حرکات لطيف و زيبا در هنگام سخن گفتن، ژست.
- backing plate صفحه تقويتي در هنگام تعمير ورقه هاي، فلزي
- adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود در آب (شيرجه)
- breakfall قرار دادن بازوان و پا در زير بدن هنگام، افتادن (جودو)، فن اوکه مي
- honey combing ترک بتن در نتيجه کشش هنگام خشک شدن بتن
- refresh buffer يک مکان حافظه موقت که در هنگام تازه کردن، يک صفحه تصوير اصلاعات نمايش صفحه را، نگاهداري مي کند
- autoexec-bat در DOS يک فايل دسته اي است که هنگام روشن، شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه، فعال مي شود
- cabaret مهمانخانه اي که در آنجا رقص و آواز هنگام، نشستن مهمانها سر ميز داير است
- post script مطلبي که در هنگام تهيه نامه فراموش شده و، بعدا در ذيل نامه ذکر ميگردد
- swagger cane عصاي کوچکي که سربازان هنگام گردش کردن در، دست ميگيرند
- presentationism عقيده باينکه چيزهاي واقعي هنگام درک در مغز، انسان نمايش داده ميشوند
- decalescence کم شدن حرارت فلز هنگام تغيير و تبديل ان در، کوره .
- set forward جهش يا حرکت بجلو بوسيله قطعات داخلي، گلوله در هنگام اصابت، فشار پيشروي
- stutter-step گول زدن، گامهاي فريبنده در هنگام دريبل، گول زدن حريف با طرز دويدن (فوتبال
- offertories اعانه اي که هنگام نماز فراهم مي آورند، دعايي که در اين هنگام مي کنند
- offertory اعانه اي که هنگام نماز فراهم مي آورند، دعايي که در اين هنگام مي کنند
- pyjamas شلوار گشاد، جامه گشادکه در خانه يا هنگام خوابيدن مي، پوشند
- pajamas شلوار گشاد، جامه گشاد که در خانه يا هنگام خوابيدن مي، پوشند
- variable-area wing بالهايي باطول متغير در هواپيماهاي دوباله، که هنگام جمع شدن بال پاييني در بال بالايي، تغيير ملموس و چشم گيري ايجاد ميکند
- ion ايون، ذره الکتريکي شده که هنگام تجزيه ذرات در قطب، الکتريکي پيدا ميشود