درس
معنی انگلیسی
book instruction lesson
واژههای انگلیسی با این معنی
- lesson درس، عبرت، سرزنش
- lection درس، قرائت، بخش خواندني
- lesson plan طرح درس
- classroom اطاق درس
- schoolroom اطاق درس
- schoolwork درس مدرسه، تکليف شبانه دانشجو.
- unlearned درس نخوانده، بي سواد، عام
- schooltime ساعات درس مدرسه، دوره تحصيلي.
- half-timer شاگرديکه درنيمي ازوقت خود درس، ميخواندودرنيمه ديگرکارميکند
- object lesson درسي که با نشان دادن چيزهاي موضوع درس توام، ميشود، درس علمي
- homeroom کلاس، کلاس درس.، شاگرداندرون اين تالار
- untaught تعليم نيافته، درس نخوانده، نادان
- unlettered بي سواد، درس نخوانده
- overstudy بيش از حد مطالعه کردن، زيادي درس خواندن، مطالعه ي بيش از حد
- subcourse جزوه مکاتباتي، جزوه درس مکاتباتي، ماده درس مکاتباتي
- instructiveness تعليم اميزي بودن، در برداشتن درس و عبرت
- mixed school آموزشگاه مختلط، آموزشگاهي که پسران و دختران با هم درس مي، خوانند
- lecture سخن راني، کنفرانس، درس
- prelection سخن راني، خطابه، درس
- priming خرج باروت و چاشني و مانند انها، نخستين اندود، درس چپاني
- educated تربيت شده، تحصيل کرده، درس خوانده
- recitation از برخواني، ازحفظ خواني، پس دادن درس
- recitetion ازبرخواني، از حفظ خواني، پس دادن درس
- study for bar دوره تعليماتي و کارآموزي کانون وکلا را، طي کردن، درس حقوق خواندن