درمان کردن معنی انگلیسی cure fix heal physic remedy restore treat واژههای انگلیسی با این معنی cinchonize با گنه گنه درمان کردن digitalize با ديژيتال درمان کردن neurological وابسته به پي شناسي، يا درمان کردن ناخوشي هاي پي hydropathic آب درماني، وابسته به درمان کردن ناخوشي با آب sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي O.T. مخفف جملات زير است:، درمان اشتغالي.Occuupational therapy، نامگذاري قديمي.old terminology rubber-dam سد لاستيکي، جدار لاستيکي، ورقه اي از پلاستيک خام follow up پي گيري کردن، تعقيب کردن، دنباله داستان را شرح دادن jugulate خفه کردن، کشتن، براي درمان به اقدامات شديد دست زدن