درونی کردن معنی انگلیسی internalization واژههای انگلیسی با این معنی internalize دروني کردن، باطني ساختن، داخلي کردن. internal sort جور کردن داخلي، مرتب کردن دروني، مرتب سازي داخلي protectionism اصول و حفظو تشويق صنايع دروني، کشوربوسيله گمرک کردن صنايع بيگانه excise ماليات کالاهاي دروني، ماليات غيرمستقيم، زياده ستاني کردن از escarp سرازيري دروني خندق ياخاکريز، سراشيب کردن