دشوار کردن معنی انگلیسی complicate embarrass واژههای انگلیسی با این معنی defied به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defies به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defy به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن