دهانی
معنی انگلیسی
oral
واژههای انگلیسی با این معنی
- buccal دهاني، گونه اي
- oral character منش دهاني
- oral eroticism شهوت دهاني
- orality شهوت دهاني
- oral stage مرحله دهاني
- oral zone ناحيه دهاني
- distome کرم دو دهاني
- oral dependence وابستگي دهاني
- oral sadism آزارگري دهاني
- oral dyskinesia حرکت پريشي دهاني
- noma غانقراياي تو دهاني، سرطان جوف دهن
- oral-aggressive type سنخ دهاني - پرخاشي
- oral-passive type سنخ دهاني - پذيرشي
- gnathite يکي از زوائد دهاني بند پايان.
- stomatic وابسته بدهان، دهاني، شبيه دهان
- peroral از راه دهان، دهاني.
- swearword قسم دروغ، بد دهاني، کفر گويي
- distobucco-occlusal مربوط به سطوح انتهائي، دهاني و جونده دندان
- stomal دهان دار، وابسته به دهان، دهاني.
- stomatal دهان دار، وابسته به دهان، دهاني.
- anastomosis پيوند، تلا قي (در عروق يا عصبها)، هم دهاني
- B.P. علامت اختصاري جملات زير است :، فشار خون blood pressure، نقطه جوش boiling point
- oral زباني، شفاهي، با زبان آموزنده