راس معنی انگلیسی apex crest cusp tip top vertex واژههای انگلیسی با این معنی cone point راس reis راس wrasse راس topstone سنگ راس، سنگ فوقاني. subapical نزديک راس، زير راسي. cost purchase راس المال purchase price راس المال stock-in-trade راس المال chamfered end راس مخروطي، نوک مخروطي، کله قندي ras algethi راس الجاثي، آلفا - جاثي tropic of Capricorn مدار راس الجدي tropic of Cancer مدار راس السرطان cost plus contracts قرارداد راس المالي، قسمتي از کالا را که به سفارش کسي ساخته، مي شود و هنوز عملا " ساخته نشده fastigium نوک، راس، راس قسمت فوقاني بطن چهارم. promontories دماغه بلند، راس، پرتگاه promontory دماغه بلند، راس، پرتگاه cape دماغه، راس، شنل ness دماغه، راس alpha-arietis آلفا - حمل، راس الحمل، ناطح naze دماغه بلند، راس پرتگاه، بر آمدگي cephalad بطور راسي، متمايل بطرف راس، متمايل بطرف سر. zenith distance فاصله ارتفاع ناظر، ارتفاع راس القدم beta-geminorum بتا - جوزا، راس التوام الموخر، پولوکس alpha-geminorum آلفا - جوزا، راس التوام المقدم، کاستور