راه حل معنی انگلیسی antidote key recourse remedy resource solution واژههای انگلیسی با این معنی kluge راه حل، کليد معما optimal solution راه حل بهينه، راه حل مطلوب iterative solution راه حل تکراري corner solution راه حل گوشه اي feasible solutions راه حل هاي ممکن unique solution راه حل منحصر بفرد، جواب منحصر بفرد porism قضيه اي که از راه حل هاي بيشماربراي يک مسئله، نشان ميدهد، لغز رياضي solution حل، محلول، راه حل sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي inextricable نگشودني، حل نشدني، لاينحل mrclean حلال مشکلات، کار راه انداز، مسئله حل کن