رشوه
معنی انگلیسی
bribe graft sop
واژههای انگلیسی با این معنی
- bodle رشوه، دسته، جمع
- mordida رشوه
- payola رشوه
- get at رشوه دادن
- tamper with رشوه دادن
- receive a bribe رشوه گرفتن، ارتشاء، اخذ رشوه
- briber رشوه دهنده، راشي
- bribee رشوه گيرنده، مرتشي
- clean-fingered رشوه نگرفته
- buy over با رشوه راضي کردن
- incorruptibly با ازادگي رشوه خواري، بطور غير قابل تطميع، بطور فساد ناپذير
- incorruptibility ازادگي از رشوه خواري، تنزه از ارتشاء، فساد ناپذيري
- rake off (ز.ع.- امر.) رشوه يا پول غير مشروع.
- plugola رشوه به گوينده ي راديو و تلويزيون و غيره، تبليغ رايگان دربخشهاي خبري و غير تبليغاتي
- manure کود، رشوه، پهن
- gifts and favours هدايا و لطفها، رشوه
- palmoil روغن خرما، رشوه
- manurial کودي، رشوه اي
- bribable پولکي، رشوه گير
- incorruptive فاسد نشدني، رشوه نگير، ابدي
- bribe پاره، رشوه دادن، پاره دادن
- itchless بي خارش، رشوه نخور
- itching palm دست گيرنده، دست رشوه گير، کف خارش دار
- tamper تحريف کردن، رشوه دادن به