رفاه معنی انگلیسی comfort improvement prosperity weal welfare well-being واژههای انگلیسی با این معنی respublica رفاه عمومي، جمهوري کشور، کشور جمهوري general welfare رفاه عمومي public welfare رفاه عمومي welfare economics اقتصاد رفاه economic welfare رفاه اقتصادي social welfare رفاه اجتماعي welfare criteria معيارهاي رفاه social welfare function تابع رفاه اجتماعي social welfare program برنامه رفاه اجتماعي kaldor criterion ضابطه کالدور (دراقتصاد رفاه)، ضابطه اي، که براساس آن هرگونه تغيير از نظر اجتمائي bergson criterion ضابطه برگسون (دراقتصاد رفاه)، ضابطه اي که نشان ميدهد هر تغييري که، موجب کاهش مطلوبيت شود welfare آسايش، رفاه، خير well being آسايش، رفاه، خير welfare funds اعتبارات رفاهي يا بهزيستي، اعتبار مربوط به روحيه و رفاه mercantilists مرکانتيليست ها، اقتصادداناني که معتقد بودند رفاه اقتصادي، يک کشور در اثر بوجود آمدن مازاد در تراز pareto criterion معيار پاراتو، ضابطه پاراتو، بر اساس اين معيار که در اقتصاد رفاه pareto optimality بهينه پاراتو، حد مطلوب پاراتو وضعيتي، که در آن نتوان رفاه يک فرد را افزايش scitovsky double criterion معيار دوگانه سيتووسکي، معيار مضاعف، سيتووسکي (دراقتصاد رفاه) که براساس آن normative economics اقتصاد هنجاري، اقتصاد دستوري، اقتصاد اخلاقي weal خير، سعادت، خوش بختي