روزی معنی انگلیسی bread diet dietary fare portion someday sometime واژههای انگلیسی با این معنی daily bread روزي، نان يارزق روزانه someday روزي، يکروز . some d. يک روزي perdiem بقرار روزي، هر روزي، روزانه . circadian شبانه روزي، 24 ساعتي hostelry شبانه روزي. circadian rythm ريتم شبانه روزي، رفتار دوره اي boarder شاگردشبانه روزي youth hostel شبانه روزي جوانان، مهمانسراي جوانان. semidiurnal جذر و مد نيم روزي، کشند نيم روزي qid مخفف: روزي چهار بار، چهار بار در روز boarding school آموزشگاه شبانه روزي boarding مهمانخانه شبانه روزي، پانسيون، تخته کوبي. boarding-house مهمانخانه شبانه روزي boarding-school اموزشگاه شبانه روزي دار، مدرسه شبانه روزي drizzly day روزي که باران سيرمي بارد hostel محل شبانه روزي در آموزشگاه، مهمانخانه extern شاگردروزانه (غيرشبانه روزي)، کمک پزشک روزانه b.i.d. مخفف bis in di e بمعني روزي دو بار parlour boarder شاگرد شبانه روزي که نزد خانواده رئيس، شبانه روزي زندگي ميکند nova ستاره اي که روشنايي آن چند روزي افزوده، ميشودو سپس به حالت اول برمي گرد د novae ستاره اي که روشنايي آن چند روزي افزوده، ميشودو سپس به حالت اول برمي گرد د rushee دانشجوي داوطلب شرکت در شبانه روزي پسرانه، و دخترانه q.i.d. مخفف (quater in die) به معني روزي چهار بار.