روستا معنی انگلیسی place village land واژههای انگلیسی با این معنی rural urban migration مهاجرت از روستا به شهر village ده، روستا، قريه hedge-priest کشي بي سواد، کشيش روستا، اخوندبي سواد countryfied (countrified=) روستايي، روستا صفت. pueblo دهکده سرخ پوستان.، سرخپوست دهکده نشين، دهکده provincial ايالتي، ولايتي، محلي ploughman شخم زن، خيش ران، ورزکار