روسیه
معنی انگلیسی
Russia
واژههای انگلیسی با این معنی
- Muscovy روسيه، درک نشين مسکووي
- Russia روسيه
- vexatious russia از راه روسيه
- tzarina ملکه روسيه تزاري.
- Russophile دوستدار روسيه يا روسها، روسي دوست، روس دوست
- ivan ايوان چهارم تزار روسيه
- Petrograd شهر پتروگراد در شمال روسيه
- boyar فرد اشرافي در روسيه ي تزاري، بويار، فرد اشرافي
- finlander اهل فينلاند ذرشمال غربي روسيه
- russian revolution انقلاب روسيه (يا انقلاب کبير اکتبر)، وقايعي که در فاصله سالهاي 1905 تا 1917، در روسيه اتفاق افتاد و بالاخره به تشکيل
- russophobia ترس از روسيه يا روسها يا نفوذ روسها، روس هراسي
- czarism حکومت استبدادي امپراطورهاياقيصران سابق، روسيه
- czarist حکومت استبدادي امپراطورهاياقيصران سابق، روسيه
- broad gauge ريل راه اهن خيلي دور از هم (مثل راه اهن، روسيه).
- Nicholas اسم خاص مذکر (مخفف: Nick)، نيکولا (نام دو تزار روسيه :، نيکولاي اول و نيکولاي دوم
- steppe جلگه پهن، جلگه بي درخت در روسيه و سيبري
- verst ورست، واحد درازا در روسيه برابر 1076 متر
- russ روسي، زبان روسي، اهل روسيه
- tsar (czar، tzar=) تزار، امپراتور روسيه .
- tzar (czar، tsar=) تزار، امپراطور روسيه قديم.
- russki روسي، روس، دولت يا رهبران روسيه
- trotskism تروتسکسيم، سيستم فکري تروتسکي همکار لنين که به، وسيله استالين از روسيه طرد شد
- edict of emancipation منشور آزادي، فرماني که به تاريخ سوم مارس 1861 به، وسيله الکساندر دوم امپراطور روسيه صادر
- bakuninism باکونينيسم، اصول عقايد باکونين نويسنده آنارشيست، روسي و همکار مارکس و انگلس که بعدها