روند معنی انگلیسی course current flow heat process trend way واژههای انگلیسی با این معنی trend line خط روند stream routing روند رود، روند روانه flowcharter روند نما secular trend روند قرني، روند دراز مدت timetrend روند زماني trend analysis تحليل روند upward trend روند صعودي fission process روند انشقاق، فرآيند انشقاق، پروسه انشقاق developmental trend روند تکويني economic trend روند اقتصادي pernicious trend روند قهقرايي flowchapt symbol نماد روند نما. program flowchart روند نماي برنامه، نمودار گردش کار برنامه، نمودار گردشي برنامه anacoluthon تغيير روند دستوري در وسط جمله، جمله اي که ترتيب دستوري آن معکوس شده solidifying process فرآيند انجماد، روند انجماد، جريان انجماد control flow گردش کنترل، روند کنترل. bidirectional flow جريان دو جهتي، روند دو سويه data flow گردش داده ها، روند داده ها. process chart نقشه عمليات، نقشه روند کار program flow گردش برنامه، روند برنامه . code level تعداد بيت هايي که براي نمايش يک کاراکتر، معين بکار مي روند power house building ساختمانهائي که براي نصب و نگهداري، تجهيزات نيروي برق بکار مي روند hieroglyphic وابسته بخط تصويري، وابسته به تصويرنگاري، بجاي نشانه بکار روند expansion slots شکاف ها يا فضاهاي خالي درون کامپيوتر، اصلي براي اتصال تخته مدارهاي کوچک، به تخته مدار اصلي بکار مي روند