روی آوردن معنی انگلیسی come واژههای انگلیسی با این معنی wolf vault پرش گرگي روي خرک با آوردن يک پا جمع يک، پا باز (ژيمناستيک) poke-check فشار آوردن به گوي با چوب براي دور کردن، آن از حريف (هاکي روي يخ) brooding تخم کردن، روي تخم خوابيدن، جوجه در آوردن