رژیم معنی انگلیسی regime régime واژههای انگلیسی با این معنی operating condition رژيم saturation state رژيم اشباع residual-current state رژيم جريان مانده sovietization انطباق با رژيم شوروي. sovietize مطابق رژيم شوروي کردن. totalism رژيم حکومت متمرکز در يک قدرت مرکزي. dietitian پرورد شناس، رژيم شناس food program برنامه غذايي، رژيم تغذيه totalitarianism (totalism=)، رژيم حکومت متمرکز در يک قدرت مرکزي. bill of rights اعلاميه حقوق، منظور هر سندي است که در آن از حقوق و، آزاديهاي فردي و اجتماعي سخن به ميان آيد