ساز و برگ معنی انگلیسی equipment implement outfit paraphernalia rig واژههای انگلیسی با این معنی genetic endowment ساز و برگ ارثي، موهبت ارثي war implements ساز و برگ يا آلات جنگ gl ورقه ي آهن آبکاري شده، حلبي، ساز و برگ نظاميان implement آلت، افزار، ابزار accouterment وسايل، اسباب، تجهيزات