سازمان معنی انگلیسی agency institution machine machinery organ organism organization setup system واژههای انگلیسی با این معنی organization سازمان، تشکيلات، تنظيم organizationally سازمان، تشکيلات، تنظيم apparat سازمان، سازمان سياسي organized سازمان دار، منظم، داراي اندام (هاي منظم) labor service سازمان کار، اتحاديه کارگران، اداره کار superorganism ابر سازمان، ابر سازواره sensory organization سازمان حسي united nations سازمان ملل task organization سازمان رزمي، سازمان دادان براي رزم، برش رزمي unit structure سازمان يکان، استخوانبندي يکان table of organization جدول سازمان charity organization سازمان خيريه file organization سازمان پرونده، سازمان فايل labor organization سازمان کارگري planning organization سازمان برنامه visual organization سازمان ديداري data organization سازمان داده ها economic organization سازمان اقتصادي social organization سازمان اجتماعي united nations organization سازمان ملل متحد، سازمان جهاني که در تاريخ 24 اکتبر 1945، در واقع به عنوان نتيجه قهري جنگ و reorganization سازمان دوم باره، تشکيلات دوباره، تجديد سازمان type table نوع جدول سازمان، نوع جدول تير tribalism سازمان قبيله اي secret police سازمان پليس مخفي، سازمان کاراگاهي.