سرانه معنی انگلیسی per capita واژههای انگلیسی با این معنی income per capita درآمد سرانه output per head توليد سرانه head-money ماليات سرانه، جايزه سرانه capitation taxes ماليات سرانه personal service utility عرضه سرانه کار، کسي که مستقيما" کار خود را در اختيار، کارفرما مي گذارد percapita نفري، سرانه، بقرار هر نفري wilful خود راي، خود سر، خود سرانه willfully خود راي، خود سر، خود سرانه willfulness خود راي، خود سر، خود سرانه obstinately از روي سر سختي، با کله شقي، خيره سرانه owelty برابري، تساوي، سرانه نقدي که شريکي براي برابر شدن کالاي masterfully آمرانه، بطور تحکم آميز، رياست مابانه obstinate خيره سر، کله شق، سر سخت