سرشکن کردن معنی انگلیسی apportion average portion prorate واژههای انگلیسی با این معنی compensation of error سرشکن کردن خطا cost allocation تخصيص هزينه، سرشکن کردن هزينه cost center قسمت هزينه در يک موسسه، واحدي در يک موسسه که وظيفه اش تعيين، قيمت کالا از طريق توزيع و سرشکن کردن