سفینه معنی انگلیسی ship واژههای انگلیسی با این معنی Argo سفينه، کشتي، صورت فلکي سفينه Puppis استارگان سفينه reentry vehicle مدول يا قسمتي از سفينه فضايي که مجددا، بايستي از جو عبور کند تا به زمين برسد spadat سيستم رديابي و اکتشاف سفينه هاي فضايي orbital injection دادن سرعت لازم براي چرخش دور يک مدار به، سفينه فضايي pressurize (در هواپيما وغيره)، فشار هواي داخل سفينه را تنظيم کردن. antisatellite وابسته به جنگافزارهاي مخرب ماهواره ها، پاد ماهواره، ضد سفينه