سوار شده معنی انگلیسی mounted واژههای انگلیسی با این معنی mounted سوار شده، سواره built in وسيله اي که از ابتداي ساخت روي دستگاه، سوار شده باشد jerry built سر هم بندي شده، ارزان بنا شده، با بي دقتي روي هم سوار شده . axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتي که چرخها و، پين هاي مفصلي وسيله نقليه براي راندن، ماشين بر روي آن سوار شده و مناسب حرکت godiva (افسانه انگليسي) زن اشرافي قرن يازدهم که، براي آنکه شوهر خود را وادار به لغومالياتهاي، سنگين بکند عريان سوار اسب شده درخيابانهاي which transponder علامت رمزي است به معني چه نوع دستگاه، گيرنده و فرستنده رمزي روي دستگاه شناسايي، دشمن و خودي پدافند هوايي يا برج مراقبت adm-20 موشک مخصوصي که روي هواپيماي ب 52 - سوار، شده است، موشک کويل