سوار کشتی معنی انگلیسی aboard واژههای انگلیسی با این معنی imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن embarkation area محوطه بارگيري، محوطه سوار شدن در کشتي يا خودرو innocent passage عبور بدون ضرر، مثل حالتي که دولتي قواي خود را جهت، سوار کردن به کشتي از خاک کشور ديگري transfer loader دستگاه پلکان خودکار مخصوص پياده و سوار، کردن بار از کشتي يا هواپيما go-behind به پشت حريف رفتن (کشتي)، رد شدن يک موج سوار از نفر ديگر