شار معنی انگلیسی country واژههای انگلیسی با این معنی line of flux خط شار، خط قوه، خطوط قوا current flow شار جريان، سيلان جريان، فلوي جريان heat flux شار گرمايي، شار گرما thermal flux شار گرمايي، شار گرما solar flux شار خورشيدي static flux شار استاتيک magnetic flow شار مغناطيسي، فوران مغناطيسي، فلوي مغناطيسي magnetiv flux شار مغناطيسي heat flux density چگالي شار گرما electric flux density چگالي شار الکتريکي zigzag leakage flux شار پراکنده زيگزاگ hydro statics علم شار وموازنه ابهاي ساکن، علم تعادل ابگونه ها. critical heat flux چگالي جريان شبکه، شار حرارتي بحراني weber وبر، واحد شار مغناطيسي در سيستم متريک magnetic flux خط قوه، فلوي مغناطيسي، شار القاء