شرح حال معنی انگلیسی biography واژههای انگلیسی با این معنی anamnesis شرح حال، ياداوري، خاطره case history شرح حال consumption history شرح حال مصرف کالائي خاص necrological وابسته به صورت يا شرح حال مردگان obituarian کسيکه درگذشتهاي تازه را با شرح حال، درگذشتگان در روزنامه اعلان مي کنند obituarist کسيکه درگذشتهاي تازه را با شرح حال، درگذشتگان در روزنامه اعلان مي کنند obituaries آگهي در گذشت، اعلان وفات، شرح حال تازه گذشتگان obituary آگهي در گذشت، اعلان وفات، شرح حال تازه گذشتگان memoir يادداشت، تاريخچه، سرگذشت