شرق
معنی انگلیسی
east
واژههای انگلیسی با این معنی
- south east جنوب شرق، جنوب خاوري، جنوب شرقي
- south-east جنوب شرق، جنوب شرقي، سوي جنوب شرق
- north-east شمال شرق، شمال شرقي، در شمال شرق
- eastbound بسوي شرق، رو به مشرق.
- NEbE مخفف: شمال شرقي و شرق
- Adrianople شهر? در شمال شرق? ترک?ه
- adrianopolis شهر? در شمال شرق? ترک?ه
- inkberry درخت خاص شمال شرق امريکا.
- peraea نام بخشي از فلسطين که در شرق رود اردن، قرار دارد
- Burundi کشور بروندي در مرکز خاوري افريقا و شرق، کشور زئير
- north east شمال خاور، شمال شرق، شمال شرقي
- northeasterly از شمال خاوري، از شمال شرق، شمال شرقي
- comecon کومکون، گروه تجاري بلوک شرق
- Laurentian وابسته به رود لارنس مقدس، وابسته به سنگهاي دوران پرکامبرين در شرق، کانادا
- orient خاور، مشرق زمين، شرق
- iron-curtain پرده آهنين، اصطلاحي که براي بيان حالت پوشيدگي و، عدم ارتباطي که دول بلوک شرق پس از جنگ