شناخت معنی انگلیسی cognition cognizance intimacy knowledge recognition understanding واژههای انگلیسی با این معنی incognito نا شناخت، ناشناس، پوشيده enviromental biology بوم شناخت، بوم شناسي cognizance need نياز شناخت logical cognition شناخت منطقي psychognosis شناخت رواني prerecognition hypothesis فرضيه پيش شناخت syphilology شناخت و درمان سفليس، سفليس شناسي bariatrics شناخت و درمان فربهي، فربه شناسي osmics دانش شناخت بو و حس بويايي، بوشناسي psychoacoustics شناخت واکنش رواني نسبت به صدا، شنود شناسي رواني roentgenology شناخت اشعه ي ايکس و درمان با آنها، پرتوشناسي Sovietology شناخت اتحاد جماهير شوروي و نظام سياسي، آن، شوروي شناسي intro مخفف: معرفي، شناخت telegnosis غيب بيني، شناخت غيبي profession of arms تخصص نظامي گري، شناخت رسته ها، آشنايي با رسته ها electrotechnology تکنولوژي برق، شناخت صنعت برق security cognizance هشياري امنيتي، شناخت از نظر صلاحيت thaumatology معجزه شناسي، بررسي و شناخت معجزات، فرجود شناسي thermionics گرما يون شناسي، شناخت يونهاي گرما زاد epistemologycal وابسته به معرفت شناسي، وابسته به شناخت شناسي. gourmandise سليقه در خوراک، مهارت در شناخت خوراک خوب، خوراک شناسي system dynamics پويائي نظام، شناخت اثر عوامل تغيير دهنده نظام representationalism روش انجام هنرهاي تجسمي، تنبخشگري، نظريه ي بازنمايي شناخت race condition حالت نامعيني که به هنگام عملکرد همزمان د، دستورالعملهاي دو کامپيوتر بوجود مي آيد، و امکان شناخت اين مسئله که کدام يک از