صحت معنی انگلیسی accuracy accurateness correctness justice nicety rightness truth validity veracity واژههای انگلیسی با این معنی authenticity of document صحت سند health-giving صحت بخش truth table جدول صحت، جدول درستي، جذول صحت authentication تصديق صحت، تصديق درستي، اثبات درستي partial correctness صحت جزئي. validity of contract صحت قرارداد accuracy of data صحت داده هاي آماري proving a will اثبات صحت وصيتنامه engineering test آزمايش صحت کار دستگاه، آزمايشات فني crossfoot check تست تعيين صحت يک حاصلجمع program verification عمل اثبات صحت کار يک برنامه داده شده control total جمع فيلدهاي عددي براي بررسي صحت ورودي، پردازش داده يا داده خروجي transfer limit حدود صحت تصحيحات براي انتقال به دستگاه، سمت توپ (توپخانه)، حدود تصحيحات انتقال تير inclusive OR اپراتور بولي که مقدار جدول صحت را بيان، مي کند، ياي شامل triumphalism ايمان راسخ و غرورآميز به صحت عقايد خود، تعصب echo check بررسي صحت عمليات ارسال اطلاعات که در آن، اطلاعات دريافت شده به منبع اصلي برگشت، داده شده و با اطلاعات اصلي مقايسه مي شود trajectory scorer وسيله ارزيابي دقت و صحت مسير سهمي گلوله data integrety تماميت داده ها، صحت، ثبات و کامل بودن داده اي که توسط verities راستي، صحت، حقيقت verity راستي، صحت، حقيقت authenticity درستي، صحت، اعتبار validity درستي، صحت، قوت soundness تندرستي، صحت، درستي correctness درستي، صحت