صدمه معنی انگلیسی damage harm hurt ill impairment injury lesion loss mischief prejudice suffering واژههای انگلیسی با این معنی unscathed صدمه نديده، خسارت نديده، زخمي نشده . bodily harm صدمه جسماني injured party طرف صدمه ديده، طرف خسارت ديده damaged in transit صدمه ديده هنگام ترانزيت noci-influence تاثيرات ضربه اي و صدمه اي. tret تخفيف قيمت بابت از دست رفتن يا صدمه به، بخشي از محموله noci- پيشوندي است به معني ((آسيب)) ((صدمه)) ((زيان)) که، بکلمات ديگر ميچسبد. harm اسيب، صدمه، اذيت harmfulness اسيب (رساني)، صدمه، مضرت scot free معاف از ماليات، بي صدمه، سالم. damnify زيان زدن، صدمه زدن، خسارت وارداوردن بر constructive total loss خسارت کلي، صدمه کلي، خسارت بنياني concuss تکان دادن، صدمه زدن harmlessly بي انکه اسيبي رساند، بدون صدمه، بطوربي اذيت occupational hazard سانحه شغلي، صدمه شغلي endamage اسيب رساندن به، صدمه زدن (به)، لطمه زدن (به) noci-association تخليه ناخودآگاه انرژي عصبي بعلت تحريک ناشي، از صدمه و آسيب. mock-knee تورم و بزرگي روي زانوان اسب يا گاو که بعلت ضربه و، صدمه پديد آمده باشد. pile helmet کلاهکي که سر شمعها را مي پوشاند تا در، موقع چکش کاري صدمه اي وارد نيايد shock تکان، هول، صدمه suffering رنج، درد، صدمه hurtfulness زيان (آوري)، مضرت، صدمه injuriousness زيان اوري، مضرت، صدمه hurtless بي زيان، بي اذيت، بي صدمه